|
هدیه به پیشگاه مقدس امام عصر(عج)
|
|
|
|
||||
بيست و نهم ذی القعده سالروز شهادت نهمين حجت خدا حضرت امام محمد تقی(ع) بر پيروان امامت تسليت باد.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 4:15 توسط م.گ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يكی طـفل دنـدان بـرآورده بود پـدر سر بـه فكرت فرو بـرده بود كه من نان و بـرگ از كجا آرمش مـروت نباشـد كـه بـگذارمش... مخور هول ابـليس تا جـان دهد هرآن كس كـه دندان دهد نان دهد تواناسـت آخر خـداونـد روز كه روزی رسـاند تـو چنـدين مسوز نـگـارنده كـودك انـدر شکم نـويسنده عـمر و روزی اسـت هـم! ممكن است در ذهن بعضی اين شبهه باشد كه ما به حكم اينكه موحد هستيم و خدا را خالق و رزاق میدانيم...[که او هم روزی آفرين است و هم روزی رسان ، هيچ جنبدهای نيست مگر آنكه خداوند رزق و روزی او را به عهده گرفته است ، و...] پس لزومی ندارد كه درباره مسائلی كه مربوط به ارزاق و سهميهها و نصيبهای مردم است و به خدا ربط دارد؛فكر كنيم و تكليف معين كنيم ، بلكه حق نداريم در اين باره فكر كنيم؛وحتی پا را فراتر نهيم و اين طور تصور کنيم که اين يك نوع دخالت كردن در كار خداوند است،و كار خدا را بايد به خدا واگذار كرد ،و كار ما فقط توكل و اعتماد به رزاقيت خداوند ، و كار خدا روزی آفرينی و روزی رسانی است. در جواب اين شبهه عرض میكنيم كه ما اگر خدا را آن طور كه شايسته است بشناسيم و با صفات عالی او را در حد توان خود آشنا باشيم؛آن وقت میفهميم كه
رزاقيت او منافات ندارد با اينكه ما مكلف باشيم درباره حقوق و تكاليف خودمان فكر كنيم و منافات ندارد كه در اين باره وظايفی داشته باشيم، که اگر منافات داشت خود قرآن كريم كه خداوند را به رزاقيت وصف كرده،سعی و عمل و كوشش را واجبنمیكرد ، اوليای حق كه شاگردان و تربيت يافتگان قرآن هستند، برای احقاق حقوقجانبازی و فداكاری نمیكردند ، اگر منافات میداشت ، در قوانين و مقررات دينی مقرراتی برای حقوق مردم و تكاليفی برای تحصيل آن حقوق وضع نمیشد اگر منافات میداشت ، دستور انفاق نمیرسيد،مگر انفاق و صدقات جز اين است كه به رزق و روزی مردم كمك شود ؟ آيا اين كار ، شركت در رزاقيت خداوند و کمک به خداوند است در كاری كه خودش به عهده گرفته است ؟! در پاسخ بايد گفت: ما خودمان جزء عالميم و جزء اين نظام هستيم و مانند ساير اجزای عالم وظيفهای داريم . وظايفی هم كه ما در عالم درباره ارزاق و حقوق داريم و قانون خلقت ما را موظف به آن وظايف كرده و يا قانون شريعت ما را به آن موظف ساخته است ، از شؤون رزاقيت خداوند است.درباره ساير مخلوقات نيز همينگونه است هنگامی که گياه از طريق ريشه آب و املاح معدنی را از دل خاک بيرون می کشد،و هنگامی که حيوانات به شکار می پردازند؛ همه اينها مظاهر رزاقيت خداوند میباشند . خداست كه اين جاندارها را با اين همه تجهيزات حيرت انگيز در قسمتهای مختلف آفريده كه بتوانند از هوا و آب و مواد غذايی اين عالم استفاده كنند . خداست كه هر جانداری را به وسيله يك سلسله ميلها و رغبتها مسخر كرده كه در پی ما يحتاج خود بدوند و برای ارضای اين ميلها هميشه تلاش كنند ، بدون آنكه خودشان توجه داشته باشند كه احتياجشان به آن امور برای چيست و چه فلسفهای در كار است عقل و اراده انسان و احساس انسان به اينكه خودش بايد حق خود را حفظ كند ، تكاليفی كه به وسيله شريعت درباره استيفاء و حفظ حقوق خود و احترام به حقوق ديگران دارد ، تلاشهايی كه بشر درباره حقوق و بهرههای خود میكند و... همه و همه مظاهر رزاقيت خداوند و تجليات آيه ای از قرآن است که می فرمايد: (رزق هر جنبدهای برعهده الله است.)که اگر اين كفالت و ضمانت در اين نظام نبود ، نه ميلی بود و نه غريزهای ، نه قوه جذبی بود و نه دفعی و نه هضمی و نه لذتی و نه شيرينی ای و نه تلخی ای ، نه گياه ريشهها در زمين داشت و نه حيوان و انسان جهازات هضم و جذب و دفع و تغذی داشتند ، و نه انسان علاقهای به حفظ حقوق خود داشت ، و نه در اين زمينه از طرف دين دستورها رسيده بود ، و نه انسان در اين باره میانديشيد و فكر میكرد و كتاب مینوشت و فلسفه به وجود میآورد، همه اين شورها و نشاط ها و فعاليتها و جنبشها از اسم "يا مدبر" و"يا رزاق" او پيدا شده است كه اين نظم را با اين شكل و اين ترتيب به وجود آورده است . اگر رزاقيت خداوند نبود هيچ يك از اينها نبود و اگر اينها نبود ديگر گياهی نبود ، حيوانی نبود ، انسانی نبود ، بلكه هيچ موجودی نبود ، زيرا رزق و روزی به معنی اعم ، چيزی جز مددگيری موجودات از موجودات ديگرو در نهايت مددگيری همه از خداوند ، نيست و هر موجودی در هر مقامی که هست؛احتياج به مددگيری داردپس نبايد گفت با اينكه خداوند متعهد و متكفل ارزاق و سهميههاست ما نبايد در اين مسائل فكر كنيم . زيرا با بيانی كه عرض شد فكر و انديشه و تلاش ما به موجب رزاقيت خداوند است رزاقيت اوست كه روزی و روزی خور، رزق و مرزوق را عاشق يكديگر كرده و در پی يكديگر برانگيخته است . نبايد گفت فكر در اين موضوعات دخالت در كار خداوند است ، زيرا ما وقتی میتوانيم در كار خدا دخالت كنيم كه بتوانيم به جای او خالق اين نظامات و خالق اين عالم باشيم ، يا بتوانيم نظامات عالم را از پيش خود به هم بزنيم و قواعد و سنن ديگری به جای اينها برقرار كنيم يعنی همان كاری كه ناشدنی است و عقلا محال است . اما، ما كه به حكم رزاقيت او علاقمند به روزی آفريده شدهايم ، به فرمان او در ما جهازات مختلف روزی خوری پيدا شده ، به فرمان او در ما عقل و انديشه و علاقه به انديشيدن پيدا شده و به فرمان دين او حفظ حقوق خود و احترام به حقوق ديگران بر ما فرض شده ، نه تنها در كار خدا دخالت نكردهايم بلكه مجری و مطيع مشيت او هستيم ، اگر فكر نكنيم و اگر تلاش نكنيم و حالت ركود و سكون و موت به خود بگيريم بيشتر از اطاعت فرمان خدا دوريم.خداوند متعال هم خالق است و هم رزاق؛ خالق است يعنی او به وجودآورنده موجودات است واگر اراده و مشيت او نبود هيچ چيزی موجود نمیشد و رزاق است يعنی موجودات را طوری آفريده كه احتياج به رزق دارند آنها هستند كه طوری خلق شدهاند كه بايد از يك موجود ديگر تغذی كنند تا بتوانند باقی بمانند ، يعنی آن موجود ديگر را به شكلی و ترتيبی جزء وجود خود بكنند و در خود تحليل ببرند . و باز ممكن است يك موجودی ديگر به شكلی ديگر و ترتيبی ديگر اين موجود را رزق خود قرار دهد و در خود تحليل ببردو... و اينست معنای رزاقيت خداوند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 4:27 توسط م.گ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زندگاني امام رضا(ع) زادگاه هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود. کنيه که کنيه اش ابوالحسن بود)، به همين دليل حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.] مشهورترين لقب «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.
مادر امام ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند. زاد روز جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده. فرزندان مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
شخصيت ملكوتي و مقام شامخ و زهد اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شيعيان به او سبب شد كه نه تنها در مدينه بلكه در سراسر دنياي اسلام به عنوان بزرگترين و محبوبترين فرد خاندان رسول اكرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترين پيشواي دين شناسند و نامش را با صلوات و تقديس ببرند. بيست و چند سال نداشت كه در مسجد رسول الله (ص) به فتوي مي نشست. علمش بسيار و رفتارش پيامبرگونه و حلم و رافت و احسانش شامل خاص و عام مي گرديد. کسي را با عمل و سخن خود نمي آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمي شد سخنش را قطع نمي كرد. هيچ حاجتمندي را مأيوس باز نمي گرداند. در حضور مهمان به پشتي تكيه نمي داد و پاي خود را دراز نمي كرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان مي نشست و غذا مي خورد.شبها كم مي خوابيد و قرآن بسيار مي خواند. شبهاي تاريك در مدينه مي گشت و مستمندان را كمك مي كرد. نظافت را در هر حال رعايت مي كرد و عطر بسيار بكار مي برد. عادتاً جامه ارزان و خشن مي پوشيد ولي در مجالس و براي ملاقاتها و پذيرائيها لباس فاخر در بر مي كرد. غذا را اندك مي خورد و سفره اش رنگين نبود. در هر فرصتي مردم مسلمان را به وظايف خود آگاه مي كرد... .
علل تحميلي ولايتعهدي به امام رضا (ع): الف) پس از قتل امين ، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در ميان بني عباس فرد برجسته اي كه مورد قبول و رضايت همگان باشد وجود نداشت در يمن و كوفه و بصره و بغداد و ايران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاري را كه از خلافت بني عباس داشتند در نيافتند زيرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعي بودند از اين رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علي (ع) بودند و اميدها و آرزوهاي خود را به افراد برجسته و متقي اين خاندان بسته بودند. فضل و مأمون با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهاي مهم و شورش مردم (مانند قيام ابوالسرايا در كوفه و علوي ديگر در يمن) به اين نكته پي برده بودند و مي خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازي از خاندان علي به وليعهدي رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايه هاي خلافت مأمون را مستحكم سازند به همين جهت مأمون در سال 200 ق بنا به گفته طبري رجا بن ابي الضحاك را به مدينه فرستاد تا علي بن موسي بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموي حضرت رضا ع) را به خراسان ببرند. ب) در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كرده اند[زيرا مأمون مي ترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است كه عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملي سياسي بوده است و مأمون مي ترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه و قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته كار بكلي از دست مأمون خارج گردد.] حديث سلسله الذهب: مشهور است كه به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نيشابور؛طالبان علم و محدثان دور محفه (بارگير بي قبه، از ادوات سفر براي بار نهادن در آن / فرهنگ دهخدا) آن حضرت كه بر استري نهاده بود جمع شدند. و از ايشان خواستند كه حديثي بر آنها املا فرمايد. حضرت حديثي بطور مسلسل از آباء طاهرين خود رسول الله (ص) و جبرئيل (از قول خداوند) روايت كرد كه:« كلمه لا اله الا الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي» يعني «كلمه توحيد يا لا اله الا الله حصار مستحكم من است و هر كه به درون حصار من رفت از عذاب من در امان مانده.» اين حديث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسله الذهب معروف شده است. و درباره اينكه چرا آن حضرت اين حديث را املا فرمود بايد گفت كه آن نوعي دعوت به وحدت كلمه و اتفاق بوده است زيرا اساس و مدخل آن اين كلمه است كه معتقدان به خود را از هرگونه تشويش و عذابي در امان مي دارد و مسلمانان بايد با توجه به آن در درون حصار و باروي اسلام از اختلاف كلمه بپرهيزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجي باشند و از دشمني و مخالفت بر سر مسائل فرعي دوري گزينند. شرايط پذيرش ولايت عهدي از سوي امام رضا (ع) و مذاكرات بعمل آمده: امام رضا (ع) پس از نيشابور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو كه اقامتگاه مأمون بود رفت. به روايت عيون اخبار الرضا مأمون نخست به آن حضرت پيشنهاد كرد كه خود خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع كرد و در اين مورد صحبتهای زيادی ميان ايشان رد و بدل گرديد؛ سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع،امام رضا(ع) ناچار و لايتعهدي را پذيرفت به اين شرط كه از امر ونهي و حكم و قضا دور باشد و چيزي را تغيير ندهد، علت مقاومت امام اين بود كه اوضاع را پيش بيني مي كرد و بر او مسلم بود رجال دولت كه عادت به لا ابالي گري دارند زير بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانين الهي نخواهد بود. مأمون پس از آن كه آن حضرت،ولايتعهدي را پذيرفت امر كرد تا لباس سياه كه شعار عباسيان بود ترك شود و در باريان و فرماندهان و سپاهيان و بني هاشم همه لباس سبز كه شعار علويان بود بپوشند. خود نيز جامه سبز پوشيد و نام امام را زينت بخش درهم و دينار نمود و مقرر داشت كه در همه سرزمين اسلام بر منبرها خطبه به نام امام خوانده شود. و اين واقعه (به روايت طبري) روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق بود.
(دايره المعارف تشيع / جلد 2/ ص 365)
+
نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 20:41 توسط م.گ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مطلب زير از کتاب <بيست گفتار> اثر شهيد مطهری,اقتباس شده است.اميدوارم,بعد از مطالعه,مورد عنايت دوستان واقع شود؛لطفا مرا از نظرات خويش,بهره مند فرماييد. حضرت علی(ع) فرمودند:<به خدا قسم اگر تمام آنچه در زير قبه آسمان است به من بدهند,برای آنکه به يک مورچه ظلم کنم,حتی اگر به اندازه گرفتن يک پر کاه از او باشد؛هرگزنميکنم.>يعنی تمام دنيا در نظر من آنقدر ارزش نداردکه به يک مورچه ظلم کنم. ايشان در اين جمله خود ارزش دنيا و ملک دنيا را پايين نياورده,بلکه ارزش حق وعدالت را بالا برده. نمي خواهد بگويد دنيا را چون خيلی بی ارزش است,در ازاء عمل کوچکی مانند ظلم به مورچه؛نمي خواهم,بلکه مي خواهد بفرمايد که ظلم اينقدر بزرگ است که تمام ملک دنيا,باکوچکترين ظلم- حتی اگر به اندازه گرفتن پر کاه از دهان مورچه باشد- برابری نمی کند.سعدی شيرازی در همين مورد می گويد: دنيا نيرزد آنکـه پريشان کني دلی زنهار بد مکن,که نکرده است عاقلي سعدی هم نمی خواهد بگويد که دنيا اينقدر کم ارزش است که به يک پريشان کردن دل- که چيزکوچکی است- نمی ارزد؛می خواهد بگويدپريشان کردن دل آنقدر مهم است که به بهای تمام دنيا هم نبايد قبول کرد.هنگامی هم که گفته می شود که دنيا بی ارزش است به معنای آنست که آنقدر ارزش ندارد که شما به خاطر او اصول اخلاقی و اجتماعی و معنای انسانيت را از دست بدهيد.(مثلا دروغ بگوييد يا خيانت در امانت کنيد و...)در واقع غلط است که بگوييم:دين گفته دنيا آنقدر بي قيمت است که حتی يک دروغ هم نبايد برايش گفت و يک خيانت و ظلم هم نبايد برايش کرد,بلکه تفسير صحيحش اينست که دين اينقدر به اصول و به حقوق و به عقيده و ايمان اهميت می دهد که می گويد به خاطر اينها بايد از دنيا گذشت.[يعنی؛ارزش دنيا نسبت به معنويات بسيار کمتر است.]واقعا هم همين است؛اگر انسانيت وارزشهاي معنوی را درک کنيم,جز اين نبايد بگوييم.همه مي دانيم حتی مادی گرايان هم ناچارند به اصول و حقوق اهميت دهند و منافع مادي را در مقابل حقوق,کوچک بشمارند.اما با وجود اين,نظر دين درباره دنيا همانگونه که از جمله رسول مکرم اسلام,استفاده مي شود,اينست که:<دنيا مزرعه آخرت است.> و نيز به تعبيرحضرت علی(ع),کشتگاه آخرت,مرکزعبادت خدا و محل نزول وحی الهی است.پس در نتيجه نمي توان چنين جايي را جای بی فايده و بی ارزشی دانست.[بلکه اگر با رعايت حقوق ديگران,و برای جلب رضايت خدادر دنيا زندگی کنيم, در اين صورت به طور قطع,زندگی بسيار شيرينی خواهيم داشت ودر آخرت هم بهشت جاودان را نصيب خود,خواهيم کرد.]
+
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 16:11 توسط م.گ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ولادت با سعادت شفيع جنت حضرت فاطمه معصومه(س) بر پيروان راستين امامت و همه عاشقان مبارک باد.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:44 توسط م.گ
|
|
|||||
|
|||||