|
هدیه به پیشگاه مقدس امام عصر(عج)
|
|
|
|
||||
|
امیرالمؤمنین، حضرت علی به امام مجتبى(علیهماالسلام) فرمود: «حسن جان یک سال است هوس كرده ام یك مقدار جگر گوسفند به صورت پخته بخورم. این یك ساله دائم به نفسم گفتم: ... صبر كن، صبر كن.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مىفرمود: در دنیا فقط خودم را آماده كردم كه نفسم را تربیت كنم. و فقط به نفسم گفتم صبر كن. خدا ماه رمضان را براى چه آفریده، براى این كه ما همرنگ خودش شویم، نه این كه خودش نمىخورد و نمىآشامد؛ دلش خواسته یك ماه همرنگ خودش باشیم و تا سال دیگر این رنگ، روى ما باشد. حال بگذریم از این كه هر سال پس از ماه رمضان این رنگها را شستیم و پاكش كردیم و دوباره بىرنگ شدیم. در همین بىرنگى شیطان به ما رنگ زد و ما شیطانى شدیم. اكنون دوباره ما را زنده گذاشته، ماه رمضان آمده و ما را پذیرفته كه دو مرتبه رنگ او به ما بخورد:
«صِبْغَةَ اللهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً »(1) 10 ؛ رنگ خدا را [كه اسلام است، انتخاب كنید] و چه كسى رنگش نیكوتر از رنگ خداست؟
بندگان من، من عاشق شمایم، شما هم بیایید رنگ من شوید، نخورید، نیاشامید، نپوشید، نگویید، نبینید، ما به خدا چه مىگوییم، مىگوییم:
«هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»(2)11؛ او سزاوار است كه از وى پروا كنند، و سزاوار است كه به آمرزشش امید بندند. اى خدایى كه اهل تقوا و مغفرتى.»
ما این رنگ را باید بگیریم. ما باید كلید حل مشكلات شویم، باید قفلي بر درهاى گمراهى باشیم.
امام مجتبى(علیهالسلام) عرض كرد: بابا جگر را فراهم كنم؟ فرمود: بله. ابتدا امام حسن(علیهالسلام) وارد اتاق شد. خواهرها و برادرها را صدا زد. مىخواست خبر خوشحالكننده اى بدهد، چون بچهها هميشه مىبینند كه امام چند نان جوین را در یك کیسه مىگذارد و درش را مىبندد و مُهر مىكند، تا مبادا اهل خانه به این نان جو آب بپاشند تا نرم شود.
بالاترین خورش سفره حضرت على(علیهالسلام) هم، یا نمك و خرماست و یا شیر.
امام حسن(علیهالسلام) صدا زد: برادرها! خواهرها! پدر امروز مىخواهد غذاى خوشمزه اى بخورد. به مغازه قصابى رفته و مقدارى جگر خریدند. آبپز كردند و وسط یك نان نرم گذاشتند. امام مجتبى (علیهالسلام) غذا را با ترس و نگرانی مقابل امیرالمؤمنین گذاشت، بچهها همه نگاه مىكنند.
امام نان را گرفتند و از روى جگر بلند كردند.نگاهى كردند و فرمودند: حسن جان! در كوفه خانهاى را مىتوان سراغ گرفت كه از این غذا نخورده باشد؟ عرض كرد: پدر جان! ممكن است. فرمود: حسن جان! جان من، این غذا را بردار و به محله فقرا ببر و ببین چه كسى از این غذا تاكنون نخورده، به آنها بده تا بخورند، زیرا در روز قیامت طاقت محاكمه خدا را ندارم. پینوشتها: 1- بقره/ 138. 2- مدثر/ 56 . برگرفته از کتاب نفس، حجة ااسلام حسین انصاریان.به نقل از سايت مهديه ساري(http://www.mahdiesari.com)
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 8:14 توسط م.گ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. بلند شد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! دوباره بلند شد، و مجددا به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد. در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.)) مرد اول از او تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوباره تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و مجددا به راه مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه برای بار سوم به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد تریجیح دادم.
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 7:45 توسط م.گ
|
|
|||||
|
|||||